theme wordpress
خبر برتر

تو می آیی و صبح لبانت از عطر دعا آکنده می شود

اگر می توانستم همچون تو، پنهان ترین گریه هایم را اندرز جاودانه انسان کنم، دلم بلورِ باران می شد و آوازم رشک فرشتگان.. .. با صدای دعاهای تو، گمگشتگان، راه خانه حقیقت را پیدا می کنند و خفتگانِ مهجور به بیداری وصل می رسند. صدایت را سینه سُرخان و چکاوکان تاریخ بر دل نگاشته اند تا سر از قهرمانی عشق درآورند. گل های بنفشه از صدای تو روییدن گرفته اند و شبنم های اشکبار با لحن تو تن به آفتاب سپرده و عروج کرده اند. صدایت پیران را به جوانی ایمان و جوانان را به یقین رهسپار می کند.

آهسته بگویی یا بلند فرقی نمی کند. قلب تو، بازتاب سخن های بی ریا و سربلند است که بی دریغ در باد می پیچد و خواب را در گوش گران غفلت می شکند. زمین اگرچه در اشغال زمستان سکوت و مرگ باشد، نفس های تو کافی است تا بهاری شود برای رستاخیز دلاوران زندگی. مویه لازم نیست؛ حتی مرثیه ای در کار نیست. تو فقط مناجاتی بخوان به درگاه نور تا تمام سنگین دلان نعره های توبه برآورند و انبوه از بغض و انابه شوند. نیایش تو، تمام خاک را در محاصره اقرار عشق گرفته است. عبادات تو محکمه سنجش انسان است. عیار شرافت و طهارت، قانون دعاهای توست؛ کتاب هدایتی که ردّ پای سجده و سجاده و وصایای جاودانگی تو را در واژه هایش ذخیره کرده.

می خواهم از اقتدا به پیشانی سجده گزار تو به اسرار سرفرازی برسم، که اگر به شیوه جبین خاکسارت سر بر خاک تعبد بگذارم، سربلندی دلاورانه روزگار را خواهم داشت. می خواهم تمام جهان را از پشت زلال صدای تو ببینم، از شیشه های پنجره ای که نواهای نیایش تواند. تو به من بگو دریا را، کوه را، خلقت توحیدی را. .. تو بگو آسمان ها، افلاک، کروبیان، آدمی، بگو کائنات را چگونه معنا کنم در دلم که یکراست تسلیمِ تأیید شوم؟ تو بگو یغما کردنِ اندوه زمینی را در کدام کوچه آسمان می شود آموخت؟ با صدایت می خواهم قفل های اشک را باز کنم. .. دلم را قطره قطره به بهشت برسانم.

تو را می جویم از قله های رفیع نیایش، تو را می جویم از هوای مطبوع مدینه از زلالی طلوع یک صبح تازه.
متولد می شوم از حس تازه سرودن. پلک می زنی و کربلا در ذهن جهان تکثیر می شود.
پلک می زنی و سفارت عشق، بر شانه هایت سنگینی می کند. پلک می زنی و اخبارگوی تاریخ سرخی می شوی که تا الی الابد این خط سرخ ادامه دارد.
به دف و چنگ عرشیان پلک می گشایی تا ادامه کارنامه برهوت کربلا باشی. از خطبه هایت آتشفشان جاری می شود و از دعاهایت، زلالی یک رود به دنیا می آید.
تو می آیی و ذایقه واژه ها، از عطر دعا آکنده می شود.
تو می آیی و بر صبح لبانت، معنویت عارفانه نقش می بندد. تو می آیی و روح ناآرام سجاده ها را به آرامشی خواستنی می سپاری. می آیی و شولای باران بر دوش، باب الحوائج می شوی.
دست بالا می بری و برای درخت های بهشت، باران تلاوت می کنی. صحیفه سینه را می گشایی و صحیفه سجادیه ای می نویسی که زبور آل محمد می شود.

ولادت با سعادت سیدالساجدین زین العابدین امام سجاد (ع) تبریک و تهنیت باد

print
Print Friendly, PDF & Email

نوشته های مشابه

بستن
بستن